هیچ آداب و ترتیبی مجوی

| 9 نظر | بدون بازتاب

چند روز پیش، شبکه پی.ام.سی یک مصاحبه مانندی از شهرام و شهره صولتی پخش می‌کرد. اگر از چین و چروکهای گردن شهره بگذریم که اصلا با سن صورتش جور درنمی‌آمد، یک چیزی این وسط توجه من را جلب کرد. البته قبل از اینکه به قضیه اشاره کنم باید اذعان داشته باشم که این بندگان خدا واقعا هم گناه دارند. بالاخره از یک بازار چند ده میلیونی محروم هستند که کلی درآمد بالقوه می‌توانست برای‌شان به همراه داشته باشد. به اضافه اینکه از کلی استعداد ترانه و آهنگسازی و موارد مشابهش هم محرومند و مجبورند که کپی‌های نازلی از کارهای ترک و عرب را به اسم آلبوم تحویل خلق الله بدهند. بخصوص بعد از این گسترش موسیقی زیرزمینی که همهء ژانرها را هم تحت پوشش قرار داده،‌ کمتر کسی چشم انتظار آلبومهای لس‌آنجلسی است و این وضعیت خوانندگان محبوب سابق را بغرنج‌تر کرده.

حالا آن قضیه نیز  تا حدودی به همین محرومیتها ربط دارد. اواخر برنامه بود که شهره طاقت نیاورد و گفت: «الان وضعیت موسیقی خیلی خراب شده و کافیه هر کسی پول داشته باشه، تا خواننده بشه. زمان ما که اینجوری نبود. باید از یک عالمه فیلطر رد می‌شدیم تا اجازه کار به ما بدن. رادیو زیر نظر اساتید موسیقی از هرکسی که می‌خواست خواننده بشه، امتحان می‌گرفت و ...» -نقل به مضمون-

بعد من پیش خودم فکر کردم این سیستم در واقع ابلهانه‌ترین سیستمی بوده که برای هنر می‌شود وضع کرد. یعنی یک سری آدم حالا هرچقدر هم استاد و سرآمد امر موسیقی تصمیم بگیرند که چه کسی باید بخواند و چه کسی نه، هیچ طور تو کت من نمی‌رود. اساسا موسیقی و هنر یک نوع آفرینش است. هرکسی می‌تواند آن لحظه یونیک‌اش را با دیگران به اشتراک بگذارد. این مخاطبین هستند که تصمیم می‌گیرند به آن موسیقی گوش دهند یا نه. که اگر همین منوال ادامه داشت من مطمئن هستم که کسی مثل نامجو هیچوقت مجوز آن سیستم کذایی را برای انتشار آهنگهایش نمی‌گرفت. آن وقت شنیدن این تحسین‌ها از سوی یک هنرمند واقعا جالب است. البته این احساس غبن از جهاتی هم قابل درک است. وقتی تو زاییده یک شرایط سختی و با هزار مصیبت دست و پنجه نرم کردی تا به جایگاه کنونی برسی، نمی‌توانی بپذیری که به یکباره همه سدها برداشته شود و ورود و خروج این همه ساده شود. مثلا اگر از امروز سربازی حذف شود یا کنکور پزشکی برداشته شود شاید من هم چنین احساسی پیدا کنم. اما مقوله هنر باید تفاوتی داشته باشد. شاید برای یک مقام علمی حداقلهایی لازم باشد و معیارهایی برای ورود تعیین شده باشد؛ اما هنر چنین نیست. هنرمند باید آزاد باشد تا هر لحظه خلق کند چه مخاطب داشته باشد و چه نداشته باشد. برای هنر و خلق کردن هیچ‌وقت نمی‌توان چهارچوب تعیین کرد. هیچ وقت.

بدون بازتاب

http://minoanking.com/mt/mt-tb.cgi/17لینک بازتاب:

9 نظر

سلام
چي شد به خودتون كه رسيد شايد براي پزشكي اين طور باشه!!!!!!!
يعني منكه با معدل 18 ديپلم گرفتم وبه خاطر بد بياري تو كنكور پزشكي قبول نشديم ( دوست من سر جلسه حالش به هم خورد بس اضطراب داشت و با هومن 2 يا 3 درسي كه بالاي 85 زده بود كارشناسي زبان قبول شد و من هم سر مسائل ديگه ) تو كل عمر تحصيلم يه كلاس كنكور نرفتم ويه تست نزده بودم آخه تو شهر ما اون موقع سال 76 كي ميدئنست اين حرفا چيه . بعدش نه فرهنگش بود ونه پولش و......
بعد براي هنر هر كي وهر كس خلق مي كنه و عيب نداره ومخاطب مي دونه كه چه كار كنه . چه قضاوت منصفانه اي دكتر جون . تو اين مملكت اگر كنكور نبود خيلي ها كه حقشون بود وآرزو وروياشون دكتر ميشدن و يا هرچي ديگه كه دلشون مي خواست ميشدن و اونوقت مريضها يا اربا رحوع يا مشتريها تشخيص ميدادن پيشش برن يا نرن .همون طور كه براي هنر اين حق رو قائل هستيد كه خوبه و من ميگم براي همه چي بايستي اين طور باشه . اگاهي رساندن . فرهنگ سازي و انتخاب درست خودش پيش مياد
=================================================================فکر کنم خوب مطلب رو نخوندی. گفتم هرکسی بر حسب شرایط خودش نگاه میکنه. اگر من یک زمانی یک سال عمرم رو گذاشتم برای درس خوندن حالا اگر یک دفعه بخوان کنکور رو حذقف کنن برام زور داره. وگرنه این حق اصولا باید برای هرکس باشه که هرکاری میخواد بکنه بکنه.

البته این دسته بندی در اقسام هنر و نیاز بیشتر به یکی از این فاکتورها تو یکی و فاکتور دیگر در دیگری رو قبول دارم .ولی هنوزم دنبال یه تعریف بهتر از هنرم که شاید نه تعریف تو و نه من باشه . تعریفی که مرز هنر و انترتین کردن رو جدا کنه . یا هر کی از راه برسه اسمش هنرمند نشه در حین اینکه محدود هم نکنه!

=================================================================

اگر پیدا کردی من رو هم در جریان بذار. ولی اصولا تعریف با خودش محدودیت میاره ها

ولی من با تعریف خودم موافقم :دی :دی نه ...برای هنر نباید زجر کشید. ولی یکسری اصولی رو باید دونست . نمیشه همینطوری روی بوم خط کشید و یا دهن رو باز کرد و عربده زد و اثر خلق کرد.
من هم گفتم که برای ایجاد اثر هنری حداقل سه تا فاکتور لازمه .نگفتم که کدوم مهمتره . یکی پشت کار زیاد داره و بالاخره با تمرین زیاد ضعف بی استعدادی رو میپوشونه یکی استعداد داره و نیازی به اون همه تمرین نداره. مثلا خیلی از کلاسیک خونهای پایونیر یا یکی مثل ادیت پیاف استعداد رو داشتند و با چاشنی آموزش اونی شدن که حالا به یاد موندن . و الا اگه طرف اصلا ندونه ساز جیه که به جایی نمیرسه . من حالا مثلا یه ساز بردارم هی تق و تق بزنم روش بلکه اثر خلق کنم ! تو موسیقی به خصوص گوش قوی خیلی مهمه و کافیه فرد بتونه توی ذهنش نوت رو آنالایز کنه و مثل اون بخونه یا بنوازه.این همونی که تا حالا موسیقی سنتی رو مثلا حفظ کرده . اینجا بدون معلم مستقیم فقط با شنیدن هم میتونه تا یه حدی جلو بره.ولی به هر حال با شنیدن داره الگو میگیره.
و البته من بین اونی که مثلا دوره آواز گذرونده و همه دستگاهها رو هم کامل کرده و گه کاهی در جمعی دمی میگیره با یکی مثل همینها که مثال زدی یا هایده یا مرضیه یا حصیری و شجریان و ...تفاوت قائلم.نمیشه به همه تگ هنرمند زد.
=================================================================


خوب نظراتمون فرق میکنه گویا. آخه میدونی چیه این هنرها تو مثال با هم قابل قیاس نیستن. مثلا خوندن میتونه فقط یک گوش قوی بخواد. اینکه مثلا شجریان خواننده بهتریه یا مثلا افتخاری. خب اگر از نظر تحریر بخوای بررسی کنی جوابش میشه شجریان. ولی ممکنه از نظر مخاطب بشه افتخاری. حالا اگر ژانر رو در نظر نگیریم مثلا نمیشه گفت شجریان هنرمندتره یا یکی از همین پاپ خونها یا رپ خونهای زیرزمینی. هرکدوم تو یک قسمت توانایی دارن. حالا در مورد نقاشی یا هنرپیشگی که بالکل قضیه فرق میکنه. یعنی پاچوندن رنگ روی بوم میتونه خلق یک اثر باشه که احتیاج به هیچ آموزش و استعداد و ... هم نداره. صرفا یک حس در لحظه است که میتونه مخاطب هم پیدا کنه و موندگار شه. یا بازیگری هم همینطور. یا شعر. شعر اساسا تا اون جنم رو نداشته باشه نمیتونه ایجاد بشه. مثلا اگر قرار بود یک زمانی شعر سهراب یا فروغ رو هنرمندای زمان قبل بسنجن مطمئن باش میگفتن اینا مزخرفه. در حالیکه برای ما خیلی هم جذابن. واسه همین آموزش و پشتکار و ... یک قسمت قضیه میتونه باشه ولی میتونه هیچکدوم هم نباشه و آدم باز هنرمند باشه

سلام.
قسمت خلق هنری که می گی . برای ماندگار بودن یا حذف شدن. درسته اما وقتی هنر و شهرت و قدرت ومسائل اقتصادی با هم تداخل داشته باشه. وقتی به قول خودت هر کس سرمایه بیشتری داشته باشه امکان بیشتری هم برای ابراز داره. وضعیت متفاوته. وقتی قرار باشه رقابت باشه برای جذب مخاطب بیشتر خوب طبیعیه مقل همه سیسمت های اجتماعی دیگه و دنیای رقابت و تنازع بقا!!!( با تعریف خاص) یک عده باشن که چارچوب تعیین کنن .ولی خب خود هنر به تنهایی همون چیزی می تونه باشه که می گی :)

=================================================================

قطعا مسائل اقتصادی در دنیای امروز با همه چی آمیخته شده حتی هنر. ولی بارها ثابت شده که سرمایه زیاد نمیتونه یک اثر ضعیف رو موندگار کنه. ممکنه یک اثر متوسط به خاطر تبلیغات بیشتر فرصت دیدن و نمود پیدا کنه و یک اثر قوی به خاطر شرایطش کمتر دیده بشه و موج نتونه ایجاد کنه ولی اثر ضعیف هیچوقت مخاطب پیدا نمیکنه - استثناها و شرایط خاص رو در نظر نمیگیرم- ولی در کل من این حق رو برای کسی متصور نیستم که بخواد برای خلق هنر در یک وسعت زیاد چهارچوب تعیین کنه

پزشکی هم همین‌طوره، یا آدم می‌کشی و دیگه کسی سراغت نمیاد یا کارت خوبه که موندگار می‌شی، به همین راحتی D:

=================================================================


آره تقریبا همینه فقط یک فرق کوچیک داره. تو تو هنر فرصت خلق و تکرار مکرر داری و تمرین. یعنی اگر 20 تا اثر خراب کنی یا دری وری بسازی و بکشی به جایی برنمیخوره ولی برای پزشکی یک حداقل آموزش و تجربه ای لازمه که چون ابزار کارش انسانه یه مقدار اوضاع خراب میشه و کارها جور در نمیاد :ی

ببین به نظر من بین entertain کردن و هنرمند بودن فرقه . اینا اکثرشون اولیه هستن تا هنرمند به معنای عمیق هنر. شاید بعضی بگن خود entertain کردن هم یک نوع هنره ولی من تعریفم از هنرمند کسیه که یه اثر جاودانه خلق میکنه. حالا این جاودانگی میتونه همه گیر و جهانی بشه میتونه محیط کوچکتری در حد کشور و شهر باشه ...البته با توجه به دنیای باز ارتباطات امروز احتمال اولیش بیشتره. به هر حال رسیدن به چنین نقطه ای هم به استعداد و نو آوری نیاز داره و هم به آموزش. تو این عصر فرد تا آموزش نبینه و اصول رو یادنگیره خیلی امکانش کمه به نوع آوری برسه. یه نکته دیگه ...این آدما و طرفدارا هستن که خیلی وقتا یه چیزی بینشون مد میشه و به طرف پر و بال میدن . به نظر من نامجو و نو آوریش در زمینه ترکیب موسیقی ایرانی و سبک بلوز یکی از این مثالهاست !
=================================================================


من با این تعریف موافق نیستم. این تعریف رو بیشتر کسایی میکنن که دوست دارن برای هنرمند شدن زجر کشیده باشن. مثلا آهنگسازها خواننده ها رو هنرمند نمیدونن چون میگن این یک نعمت خدادادیه که طرف صداش خوبه مثلا. درحالیکه این جوری نیست. هنر خلق یک اثره. یک کسی مثل ون گوگ مثلا چه آموزشی دیده بوده؟! یا حتی میکل آنژ با اینکه خیلی سعی داشتن استاداش چیزی بهش یاد بدن ولی برعکس عمل میکنه. آموزش و یادگیری در جهت اعتلای هنر تقش داره ولی لزوما احتیاج به وجود نیست اینکه آدمها و طرفداران یه چیزی رو بزرگ کنن هم به نظر من درست نیست. اول بایداون اثر خلق بشه بعد یک سری طرفدار پیدا کنه که بعد اونا بتونن بهش بال و پر بدن. و اگر مخاطب عمده پیدا کنه یعنی اینکه تونسته اون هارمونی لازم با ذهن رو پیدا کنه.

سلام
به نظرم هر چیزی و هر شخصی وقتی در چارچوب قرار می گیره ناخودآگاه تحت یه سری بایدها و نبایدها قرار می گیره و خلاقیتش رو از دست میده و به نوعی تاریخ مصرف دار میشه ... هنرمند باید رها باشه که بتونه خلق کنه .
================================================
موافقم. وقتی صحبت سلیقه ها بخصوص در کار باشه که دیگه بدتر میشه

دوست عزیز من تا حدودی بااونها موافقم.(اساتید هنر باید باشند و نظر بدهند.به خصوص در جایی مثل رادیو)هنر هم از سایر علوم مستثنا نیست .همونطور که یه پزشک باید مراحل طولانی رو بگذرونه که بتونه مطب بزنه یه استاد هنر هم باید امتحان بده که بتونه آموزشگاه بزنه.هیچ کس تو زمینه هنر فقط به خاطر داشتن استعداد به جایی نرسیده بلکه سالها زحمت کشیده و تحت نظر اساتید مربوطه تعلیم دیده .طبق بررسی های انجام شده افرادی که اثر هنری خلق کردند حداقل هفت سال تو اون زمینه بطورجدی کارکردند..مثالش خود نامجو.از نظر من فرق هنر با سایر علوم در اینه که هنر علاوه بر تلاش و پشتکار زیاد و لزوم داشتن اساتید مربوطه که شرط اول تمام علومه به الهامات درونی بیش از سایر علوم نیازمنده.من فکر میکنم این حرف که "یک سری آدم حالا هرچقدر هم استاد و سرآمد امر موسیقی تصمیم بگیرند که چه کسی باید بخواند و چه کسی نه،" به این دلیل گفته میشه که برای ما هنر حاشیه زندگیمونه وفقط در حد لذت بردن باهاش مواجهیم وهیچ وقت در مقام استاد یا داور هنری نبودیم و هنر پیشه ما نبوده...(ببخشید که جمع بستم.نمیدونم شاید شمادر زمینه هنر هم استاد باشید اما تا اونجایی من میدونم حرفه اصلی شما پزشکیه)
موفق و موید باشید.
====================================================
نه من در زمینه هنر صاحب نظر نیستم ولی با این قضیه موافق نیستم. اینکه آدمها باید در طول زندگی شون تعلیم هنری ببینند یک بحث دیگره. قطعا اعتلای نحوه اجرا با راهنمایی و طی دوره ها بهتر میشه. اما بحث من اینه که خوانندگی ، نقاشی ، هنرپیشگی و ... موارد مشابه دیگر لزوما احتیاج به تایید از سوی اساتید نداره. یعنی کلی هنرپیشه میتونم براتون مثال بزنم که هیچوقت استادی نداشتن یا تحصیلات آکادمیک نداشتن. همین نامجو با اینکه کلی تحصیلات در زمینه موسیقی داره ولی همین الان از سوی اساتید نحوه اجراش رد میشه. حالا فرض کنید که امکان پخش اینترنتی ش نبود می شد تصور کرد که 16 میلیون بار داون لود صورت بگیره و این همه مخاطب گسترده داشته باشه. برای تدریس و آموزش آکادمیک و ... قطعا پیش زمینه لازمه ولی برای خلق و آفرینش به نظر من لازم نیست.

به نظر من پرتکل گذاشتن برای اینکه کیفیت کار پایین نیاد تو خیلی‌ زمینه‌ها مهمه ولی همونطور که گفتی‌ هنر از این قضیه یه جورایی مستثناست چون از دل برمیاد و هر کس ویژن خاص خودش و ابتکارهای خودش رو داره و در نهایت هم طرفداران خاص خودش رو پیدا خواهد کردهر چند باید باز یک سری حد آقل‌هایی‌ داشت باشی‌ که قاطی بازی بشی‌

به هر حال من هنوز هم متعجبم که اون چه امتحانی بوده که این دو تا پاس کردن ...گمونم امتحان خالتور گزینی بوده!!! من شنونده هیچکدومشون رو حتا در حد متوسط هم نمیدونم حتی تو اون زمونم از این دو تا بهتر خیلی‌ بود (من اون‌ها رو شنیدم‌ها و الا سنم به اون دوران قد نمیده :دی)
==========================================================
در اینکه امتحان دادن شکی نیست. امتحانی بوده که برگزار میشده ببینن طرف فالش میخونه یا نمیخونه یا صداش مناسبه و اینا. ولی من معتقدم هنر اساسا اون حداقل ها رو هم لازم نداره. تو خلق میکنی یا کارت خوبه که موندگار میشی یا خوب نیستی که محو میشی به همین راحتی :ی

ارسال نظر