فکر نکنم تولد سی و یک سالگیام را هرگز فراموش کنم. فعلا که دل و دماغی برای نوشتن در این صفحه ندارم. چند روزی این صفحه آپدیت نمیشود. به امید خبرهای خوب و روزهای بهتر.
آرشیو June 2009
این شبها در خاطرهء تهران همیشه خاکستری باقی خواهد ماند. امشب از تجریش تا عباس آباد هر تکه پر بود از آدمهای رنگی. سبزپوشها زیاد بودند. سواره و پیاده. میدان ونک که غوغایی بود. مردم دور میدان و تا وسط خیابان ایستاده بودند. صدای تشویق و هو کردن یک لحظه قطع نمیشد. طرفداران رییسجمهور فعلی اکثرا سوار بر موتور و تعدادی هم سوار ماشینهای آخرین سیستم به چشم میآمدند. اما نه درگیری بود و نه دخالت پلیسی. برای مردمی که سابقه چنین حرکتهایی را ندارد، عجیب است. عجیب از لحاظ جنبه. شاید هم این شبها نشان میدهد که چقدر جای این هیجانات گاه و بیگاه بدون توجه به ساعت در این شهر خالی است.
چیزی که امشب تجربه کردم حتی در شب قبل از دوی خرداد هفتاد و شش هم به وقوع نپیوسته بود. شاید بچههای قدیم شبکه پیام یادشان باشد که شب قبل از انتخابات در رستوران قبلیه - پاتوق همیشگی قرارهای آن موقع- بودیم. چیزی که در همان میدان ونک آن سال میدیدیم جوانانی بود که پوستر پخش میکردند و آخرین فعالیتها را انجام میدادند. اما این هیجان فروخفته امشب از جنس دیگری بود. نمیدانم نتیجه انتخابات چه خواهد بود! اگر جنوب شهر تهران نیز درصدی از این هیجان را داشته باشد و اگر شهرستانهای کوچک و بزرگ نیز به قدر ما هیجانزده باشند حتی ممکن است در مرحله اول برنده شد. میدانم خوشبینانه است. اما آدم است دیگر. آرزو دارد. حتی اگر این انتخابات نتیجهای غیر دلخواه ما داشته باشد باز هم فصلی جدید باز شده است. حرکتی جدید آغاز شده است که دیگر هیچکس قادر به بازگرداندن آن به نقطه صفر نیست. به امید پیروزی.
پی نوشت. خیلی وقت است راجع به فیلم ننوشتهام. جو انتخاباتی همه چیز را تحت الشعاع قرار داده. اما اگر خواستید در این ایام فیلمی ببینید، دو پیشنهاد داریم برایتان. اگر علاقمند سینما باشید، فیلم اول را حتما دیدهاید: V For Vendetta. عجیب به حال و هوای این روزها میخورد. آنجا هم شهر به یکباره نقاب پوش میشود. اگر دیدهاید ارزش دوباره دیدن دارد.
و فیلم دوم Il Divo داستان واقعی در موردجیولیو آندروتی نخست وزیر اسبق ایتالیا. در یک قسمت فیلم اطرافیان آندروتی برایش مشغول رای جمع کردن هستند. باور دارند که باز هم پیروز خواهند شد. اما بعد از شمارش آرا تعداد آرای موافق از انگشتان دست هم تجاوز نمیکند. بیشتر توضیح نمیدهم. این هم برای شبهای انتخاباتتان.
دلم به حال این طبقه تحصیلکرده خواهان اصلاحات مدرنمان - که خودم نیز جزیی از آن هستم- بسیار میسوزد. این قدر در تمام طول این سالها به بازی نگرفتند ما را و این قدر نادیده گرفته شدهایم که با شنیدن هر حرف و هر شعاری از آدمهای داخل حاکمیت و در هرم قدرت چنان به عرقاسم* - سلام رها- میرسیم و عنان از کف میدهیم که حد ندارد.
یک فرق عمدهای که بین طبقه ما و صدکهای پایین جامعه ما وجود دارد شاید این باشد که آنها موجوداتی عملگراتر هستند. بیشتر در دنیای واقعی زندگی میکنند. چندان دنیای ذهنیشان نقش پررنگی برایشان ندارد. اگر کسی وعدهای بهشان میدهد لااقل تا گوشهای از آن را دریافت نکنند، دل به کار نمیدهند. میشود یک وعده غذا باشد یا یک گونی سیبزمینی. هرچه باشد در قبال وعده و وعیدها عمل میخواهند. با حرف که از باد هوا هم کمتر است، زود حالی به حالی نمیشوند.
اما این طرف ما هستیم که کافی است یکی چهار تا وعده و وعید تو خالی بدهد، وعده و وعیدی که میدانیم از پساش برنمیآید. میدانیم که اساسا در حوزه اختیاراتش نیست. باز هم به کسری از ثانیه رنگ عوض میکنیم و برای خودمان دلیل میتراشیم که این آدم در مورد مطالبات ما حرف میزند. همین کافی است. یعنی تجربه این همه سال حرف زدن بسمان نیست واقعا؟!
در کمپین کروبی حرفهای قشنگی زده میشود. مثلا کروبی به تعدد زوجات حمله میکند که خوب اگر از روحانی بودن کروبی بگذریم که قطعا باید در این زمینه فقهی به حرف مجتهدان و کتاب آسمانیاش گوش کند، به چهرهای برمیخوریم به اسم دکتر مهاجرانی که خود نمونه عملی تعدد زوجات است!! زندگی خصوصی آدمها از نظر من شخصا به کسی ارتباطی ندارد. اما در حوزه کلان اجتماعی خندهدار است که تو نماد جریان اصلاحی باشی که قصدش برانداختن چند همسری باشد و آن وقت یکی از عمدهترین اعضای کمپیناش به همین خاطر به انگلستان فرار کرده باشد و همسرش هم در نقش بانوی اصلاحات در همان کمپین در حال فعالیت باشد. ماندهایم قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم بزرگ آن خروس را.
هر جا که صحبت میشود از اعضای برجسته کمپین کروبی صحبت میشود. مهاجرانی، کرباسچی، عبدی، زیدآبادی، قوچانی، ابطحی و دو سه نفر دیگر. به قول محسن رضایی رییس جمهور باید مردانش را اداره کند نه اینکه مردانش رییسجمهور را کنترل کنند! از این که بگذریم این اسمها را بگذارید در برابر اسامی مثل حجاریان، تاجزاده، محسن کدیور، جلاییپور، رجایی، علویتبار و حتی سحابی و ملکیان. آیا وزن آن اولیها بیشتر است!؟ قدری بیشتر بیندیشیم. قدری بیشتر فکر کنیم. اصلاحات نیاز به حرکت آرام دارد. نیاز به حمایت از درون سیستم هم دارد. نیاز به این دارد طیف وسیعتری از یک طبقه خاص را به میدان بیاورد. نیاز به نهادینه شدن دارد. نیاز به دوری از جوزدگی و شعارزدگی دارد. نیاز به مرد عمل دارد. نیاز به این دارد که روندش ادامهدار باشد. وقتی پای شعار و دروغ میان بیاید، بر فرض انتخاب کروبی، در انتهای 4 سال باز هم دلسردی عظیمی بر مردم حکمفرما میشود که نتیجهاش را در انتخابات گذشته دیدیم. موسوی شعار کمتر میدهد، دروغ کمتر میگوید. پس وعدههایش امید بیشتری به ارمغان میآورد. حتی اگر اصولگرا باشد. حتی اگر به اندازه خاتمی اصلاحطلب نباشد. حتی اگر سکوت کرده باشد. اما لااقل مثل کروبی در تمام این سالها ساز مخالف با اصلاحات نزده و چوب لای چرخ اصلاحطلبان نگذاشته است.
* به جای ع ، الف و به جای ق، گاف بگذارید.