آرشیو July 2009

آسمان

| 16 نظر | بدون بازتاب

اخوان میگوید:

«بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟»

 

در همین مدت کوتاه ما که دیدیم همین رنگ نیست. حداقل در کوتاه مدت اش نیست. بلندش هم یحتمل همین رنگ نباشد.

رنسانس

| 11 نظر | بدون بازتاب

در فرودگاه امام منتظر پرواز بودیم. روبروی اطلاعات پرواز جمعیتی گرد آمده بود. بعد صفحه بورد بزرگ اطلاعات پرواز ری-نیو شد. یک پرواز به اکراین تقریبا همزمان با پرواز ما قرار بود به مقصد کیف انجام شود. ساعت چند است؟ حدود 3 صبح. بعد روی صفحه جلوی پرواز اکراین می نویسد که پرواز تاخیر دارد و ساعت جدید پرواز 5 بعدازظهر است.کم کم صداهای جلوی میز اطلاعات بالا می رود. کسی پاسخگو نیست. به مردم می گویند که به خانه هایشان بروند. بعد کم کم مردم شروع می کنند به دست زدن و پا کوبیدن. یعنی همانجا جلوی میز اطلاعات بدون اینکه بداخلاقی انجام شود یا فحشی رد و بدل شود مردم به طور منظم با هم شروع به اعتراض می کنند. ما که می رفتیم برای پرواز کماکان این اعتراض ادامه داشت. بعد فکر کردم چقدر این انتخابات و حواشی اش باعث شده تا مردم بادشان بیاید که یک سری حقوق اولیه دارند که تا به حال خیلی راحت دنبال استیفای آن نبودند. یعنی قبل از اینها اگر این اتفاق می افتاد نهایتا چهار تا فحش و بد و بیراه می دادند و هرکسی می رفت دنبال کارش بدون اینکه آب از آب تکان بخورد. فارغ از همه داستانهای مربوط به انتخابات همین دستاوردهای جدید اجتماعی مرتبط با این قضایا کلی ارزشمند است

درباره الی

| 14 نظر | بدون بازتاب

خوشحالم که مود پایین این هفته‌های اخیر و امتحان کذایی ارتقا باعث نشد که دیدن درباره الی را از دست بدهم. خارجی‌ها برای فیلمهایی که اتفاق بزرگی محسوب می‌شوند از واژه موست اکسپکتد استفاده می‌کنند. برای من هم "درباره الی" موست اکسپکتدِ امسال سینمای ایران بود اما اکرانش خورد به این وقت نابهنگام و چیزی نمانده بود که لذت دیدنش را از دست بدهم.

 

 

  eli1.jpgنمیخواهم از جملات کلیشه‌ای استفاده کنم. اظهار نظرهایی مثل بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران و یا بعد از انقلاب و ... -هرچند ممکن است پربیراه نباشد- باعث می‌شود بیننده انتظار فیلم خارق العاده‌ای داشته باشد که خوب ممکن است توقعاتش را برآورده نکند. اما برای من به جرات "درباره الی" از معدود فیلمهایی بود که با آن همه تعریف و تمجید از زمان جشنواره انتظاراتم را تمام و کمال برآورده کرد. درست برعکس کنعان.

تا همین پریروز سعی کردم هیچ نوشته‌ای در مورد فیلم نخوانم. می‌خواستم بدون سوگیری به تماشا بنشینم. با یک نگاه اجمالی به نوشته‌ها و تیترهایشان، فهمیده بودم که فیلم راجع به دروغ است. دروغهای متعدد.

   به نظر من اما فیلم راجع به دروغ نیست. نه اینکه مجموعه دروغها نقشی در پیش‌برد داستان نداشته باشند. نه. اما دروغها قضیه فرعی داستان هستند. به نظر من داستان بیشتر در باره موقعیتهای گوناگون است. موقعیتهایی که انسانها را وادار می‌کند در لحظه تصمیم‌گیری کنند. در کسری از ثانیه. خوب طبعا اشتباه و دروغ هم جزیی از این تصمیم‌گیری‌ها می‌شود. در فیلم هیچکس به قصد قبلی دروغ نمی‌گوید. کسی قصد بهره‌برداری قبلی از دروغهایش ندارد. حتی خیلی از اوقات پشت دروغها نیت خیر است. اما داستان به گونه‌ای پیش می‌رود که مجموعه دروغها سیری ناخوشایند را به دنبال خود دارد.

 

 

eli2.jpg"درباره الی" به نظر من اساسا درباره الی نیست. الی در واقع بهانه‌ای است برای نقب زدن به مجموعه دنیای آدمهای صمیمی. الی بهانه‌ای است برای اینکه آدمها بفهمند در بحران تا کجا ممکن است پیش بروند. چه مرزها و چه خطوطی را پشت سر بگذارند. الی بهانه ای است برای تعریف دوباره. برای به خودآگاه آمدن همهء ناخودآگاه‌ها. برای هم زدن دیگی که رسوبات تهش فرصت به سطح آمدن نداشته‌اند هیچوقت. برای بیرون زدن دلخوری‌ها. برای اینکه نشانت دهد که امیر که یک جورایی نماد عقلگرایی و محافظه‌کاری و جاافتادگی است به جایی ممکن است برسد که دست روی سپیده بلند کند. برای اینکه پیمان با صدای بلند با شهره جر و بحث کند جلوی همه و بگوید که همیشه همین گُ.ه.ی که هست می‌ماند.

دوستی راجع به حس صحنه احیا فیلم نوشته بود. مطلبش را قبل از دیدن فیلم خوانده بودم. برایم در آن وقت چندان معنی نداشت. اما با دیدن فیلم همان حس را زندگی کردم. سکانس غرق شدن کودک سکانس درخشانی در سینمای ایران است. از آن سکانسها است که کمتر می‌توانی تجربه کنی. برای مایی که عامل احیا هستیم بخصوص حس صحنه بسیار آشنا است. اگر از جنبه اشکالات پزشکی احیا در صحنه و زنده ماندن کودک که با آن وضعیت احتمالش نزدیک به صفر است بگذریم بخصوص آنکه با بغل بخاری خوابیدن به طور کامل ریکاوری می‌کند و فردایش مشغول بازی می‌شود،‌ از لحاظ سینمایی بی‌نظیر است این سکانس؛ چه در اشل سینمای ایران و چه در اشل بین‌المللی.

فیلم را باید دوبار دید حداقل. من فرصت دوبار دیدنش را به خاطر شرایط ندارم. اما وقتی بعد از دیدن فیلم در ذهنم فیلم را مرور می‌کردم لحظات برایم ملموس‌تر می‌شد. اتفاقی که قطعا در بار دوم دیدن فیلم بارها و بارها تکرار می‌شود. مثلا در صحنه‌ای که الی و احمد در راه خرید با هم صحبت می‌کنند. احمد در جواب علت جدایی زن آلمانی‌اش از زبان زن می‌گوید: "یک پایان تلخ خیلی بهتر از یک تلخی بی‌پایانه". آن وقت الی با آن میمیک بی‌نظیر صورت؛ حرفش را تایید می‌کند. بعد در انتها متوجه چرایی این واکنش الی می‌شوی.

فیلم قبل از رسیدن به تراژدی اصلی برایت مقدمه‌چینی می‌کند. از اتفاقات ریز ریزی که می‌افتد و خوشایند نیست و می‌گذاری به پای حادثه. از پر بودن ویلای جنگلی گرفته تا باز نشدن قفل در ویلا با کلید به راحتی. از خانه مخروبه به معنای واقع کلمه که نابسامانی آدمهایش را نشان می‌دهد تا خود دریا با آن شخصیت دوگانه آرام‌بخش-ترسناکش. اما همه اینها در برابر آن واقعه بزرگ رنگ می‌بازد.

 

 

eli3.jpgبعضی‌ها سکانس پایانی و نحوه تمام شدن فیلم را دوست نداشتند. اما به نظرم این خصوصیت فرهادی است. بیننده ایرانی دوست دارد کارگردان تکلیفش را مشخص کند. برایش بگوید نامزد الی کجا می‌رود یا سرنوشت گروه چه می‌شود یا سپیده خرد شدنش در صحنه آخر را چگونه به دوش می‌کشد. اما فرهادی همه را می‌گذارد برای بیینده. همانطوری که نمی‌توانی یقین پیدا کنی که آیا بین سپیده و احمد رابطه دوستانه خاص قبلا ها بوده است یا نه! همانطور که نمیفهمی الی واقعا اسمش چه بود!؟ الهام!؟ المیرا!؟‌ یا الناز!؟‌ چون اینها در روند داستان اهمیت چندانی ندارد. می‌توانی به هرکدامشان مدتها فکر کنی. می‌توانی برداشت خودت را داشته باشی. اما آن ماشین در گل فرورفته در انتها که آخر هم بیرون نمی‌آید نشان از وضع نابسامان آدمهای قصه و شرایط شان دارد.

بازیها عالی‌اند. گل‌شیفته بی‌نظیر است. پیمان معادی خوب بازی می‌کند. علیرغم اینکه اسمش برایم یادآور آن کار غیرحرفه‌ای و نادرست در کافه ستاره بود اما بازیش به دل می‌نشیند. مانی حقیقی بسیار باورپذیر و خوب بازی می‌کند. همین‌طور مریلا زارعی. کستینگ خوب یک امتیاز و نقطه قوت اساسی فیلم محسوب می‌شود.

در انتهای به نظرم چیزی که فیلم را ماندگار و خاص می‌کند این است که فیلم یک روایت ساده از یک اتفاق ساده است. داستان عجیبی ندارد. تعلیق دارد اما پیچش آنچنانی ندارد. اتفاق خارق‌العاده‌ای نمی‌افتد. همه چیز عادی و معمولی است. اما روایت بی نقص و کامل است. یک اتفاق ساده را می‌شود چنان روایت کرد که در انتها بایستی و برای فرهادی این روزها کلاهت را به افتخار برداری. دیدن فیلم را اگر ندیده‌اید از دست ندهید. این تنها کاری است که می‌شود برای پاس داشتن فرهادی انجام داد.

کارما

| 10 نظر | بدون بازتاب

در اعتقادات مردم شرق دور،‌ انسانها بارها و بارها متولد می‌شوند و در هر بار تولد مفهوم جدیدی را با گوشت و پوست خود لمس می‌کنند. شاید به همین خاطر باشد که این همه گوناگونی و تفاوت در آدمها و چگونگی زندگی‌هایشان و سرنوشت‌شان می‌بینیم و می‌شنویم.

اما اگر فرض بالا صحیح باشد من مطمئنم برای کسر بزرگی از مردمان این جبر جفرافیایی و این بازه زمانی،‌ کارما نفرت است و لاغیر. کافی است به چشمها نگاه کنید. چشمها هیچوقت به آدم دروغ نمی‌گویند. هیچ وقت.