هم فیلمبینی فکر خوبی است. اساسا هر اثری بعد از خلقش بارها متولد میشود. در چشم بینندگانش. هربار کاملتر میشود و دلپذیرتر. جلا میخورد حسابی.
قرعه آغاز به شبهای بلوبری من افتاده است. آشنایی من با وونگ کار وای با این د ٍ مود فور لاو شروع شد. با 2046 رابطهمان نزدیکتر شد و در شبهای بلوبری دیگر حسابی آشنا شده بودیم. برای من فیلمهایی که دوستشان دارم به دو دسته تقسیم میشوند. فیلمهایی که حدیث نفس هستند و آنهایی که نیستند. اصولا همین حدیث نفس بودن یک جذابیت پیدا و پنهانی با خود دارد که به خودی خود خواستنیاش میکند.
اینجا هم وونگ کار وای مینشیند کنار تا
شما شاهد حدیث نفس باشید. حدیث رفتن ها و نرسیدنها. نقطه تلاقی شخصیتها
کافه کلید است. Klyuch یعنی کلید.
همه داستانها در کلیدهایی
جمع شده است که در شیشهای حبس شدهاند. گویا منتظرند تا روزی، اتفاقی،
باعث شود داستانشان گفته شود. و گفته میشود داستانها. حکایت عشقهای
بیسرانجام. عشقهای نافرجام. ندامت. این همنشین همیشگی عشق.
و چقدر خوب انتخاب کرده است بازیگرانش را آقای کار وای. شاید اگر انتخاب بازیگران این قدر خوب نبود، فیلم تبدیل میشد به یک فیلم معمولی. فیلمی که میبینی و دفعتا فراموش میکنی. اما درخشش بازیگران به خصوص از نظر من راشل وایز فیلم را نگه داشته است.
شاید علاقه وونگ کار وای به المانهای
ثابت فیلمهایش -قطار در حال حرکت با چراغ روشن در دل شب- نشان از روند
بدون سکون زندگی و عشق باشد. هیچ چیز جایی تمام نمیشود. درست جایی که به
نظر میآید تکلیف قضیه معلوم شده و به سرانجام رسیده است در واقع شروعی
مجدد آغاز شده است. رفتن و رفتن بیپایان.
شاید یکی باید بردارد یک روزی از سرنوشت همه این آدمهایی بنویسد که جایی در زندگیمان همراهشان شدیم و نیمهکاره رهاشان کردهایم.



سلام
اوضاع احوالاتتون
روزی روزگاری برتون خوش می گذرد
نمی دونم...من که دوست دارم برگردم به همون فضا تالار گفتگوی چلچراغ
همونجا که فضای دوستانه ای حاکم بو.د و انگار دیگر اصلا در این جامعه ی حقیقی وجود نخواهد داشت
آنجا که می نشستیم و تا صبح بحث میکردیم و هیچ هم خسته نمی شدیم
حالا من در به در سراغ دوستان سابق را میگیرم و آنها که جواب میدهند خسته تر و دل زده تر و غمگین اند و اصلا حوصله هیچ را هم ندارند و بی خبر از کسان دیگه...تمام دوستانی که صاحبان اندیشه بودنند و حالا معلوم نیست به سرنوشتشان چه آمده است...می ترسم رفته باشند اوین و یا حتی بدتر از آن در کهریزکها اما نه نمیشود... چرا که آنها هم از قلمشان ترس دارند
خوب بلاخره من برگشتم بعععله توطيه از قبل طراحی شده من توسط تعدادی ویروس وباکتری فریب خورده خنثی شد یعنی شب قبلش دچار لرز وتب ودرد بدن شدم اساسی . شب وقتی خوابیدم یک سفری رفتم اون دنیا وبرگشتم جالب بود جماعت صف کشیده بودند ومن برای اولین بار میخواستم جر بزنم ومنتظر اعتراض بقیه بودم ولی همه سکوت کردند گویا همه شات داون بودند ومن استند بای تا یک دفعه چشمم به یکی از اجدادم خورد زود خودم رو معرفی کردم تابیشتر معطل نشوم خلاصه بقیه در گذشتگان فامیل همگی برای دیدنم امدند ولی زود سر اینکه شبیه کی هستم اختلاف شد و من هم صلاح دیدم برگردم ولی دیدم یک طرفه است راه برگشت نیست مثل خیابان ولی عصر تابالاخره از یک اسمون فرعی برگشتم زمین .در نتیجه تا الان نتونستم فیلم رو ببینم .ولی میخوام به یک کارگردان خوب شرح خوابم رو بگم خدا رو چه دیدی شاید رفتیم اسکار.و دفعه بعد شما راجع به فیلم من بنویسی چقدر حرف زدم عوارض بعد از بیماری انفلولانزای خرکی است .....
=================================================================
خوب خوشحالم که بهتری . این آنفلوانزا واقعا چیز گندیه. همینکه راه رو برگشتی کلی همت میخواست. خوب باشی همیشه
خداییش آیه کجای داستان رو لو داده این پست ؟!؟!!:دی اگر خواستی اساسی لو بره برو پست من رو بخون بعد یه دل سیری بد و بیراه بگو به لو رفتن داستان :))))))
خوبی صاحبخونه؟!؟؟! :دی با اینکه کامنتم مال مهمونت بود گفتم بده حالا حال و احوال نکنم :دی کرمان خوبه ؟ :دی
===================================================================
:))))))
خوبم. نفسی میاد. کرمان هم بدی نیست :ی به یاد دوستان بد نمیگذره :ی
رضا جان هم فیلم بینی گفتی وکردی کبابم وقتی فیلم زبان اصلی باشه من بیچاره ام همزمان باید برای مامانم ترجمه کنم در نتیجه خودم اصلا لذتشو نمیبرم باید بعدا سر فرصت ساعت 3یا4 صبح بشینم ببینم اگر زیر نویس داشته باشه بیچاره ترم چون ریز وناخواناست باز هم مادر جان نمی تونن بخونن ولی با یک توطئه از قبل طراحی شده پس فردا که مامان نیست به تنهایی فیلم رو میبینم بعدش میام از حسم میگم
===================================================================آره فکر خوبیه. الان که اکثر فیلمها زیرنویس فارسی هم دارن که. البته شاید خیلی کیفیت ترجمه ها خوب نباشه ولی بالاخره روند کلی از توش در میاد. حتما بنویس:)
عالی بود ... ممنون :)
===================================================================
:)
خیلی خیلی مرسی که داستان فیلم رو لو دادید .
هنوز ندیدم .با این تعاریف باید بگردم و پیداش کنم.
==================================================================
لو دادم یا ندادم :ی؟ کلا فیلمی نیست که داستانش لو بره :ی باید دیدش
ول کام بک؛)
اولین بار فیلم را زمانی دیدم که فکر میکنم خودت رو وبلاگت در موردش نوشته بودی، با اینکه فیلم مقاطع مختلفی داشت اما اون کافی شاپ یه جور خوبی آرامش داشت، مثله یه محل امن، یه جای گرم تو اون فضای سرده از طرفیشاید به قول ایبرت استفاده از شیرینیهای رنگی و میوهای به عنوان المانهای رمانتیک، مثله یه جور وسوسههای دنیایی جلوه میکنه، وونگ کار وای جزو کارگردانهایی هست که اهل ساخت فیلمهای رمانتیکه و این رمنس را با جلوههای تصویری به رخ میکشه، بعضی منتقدین معتقد هستند در مقایسه با سایر کارهای وونگ کار وای این ضعیفترین فیلم است که ساخته، ولی من که خیلی دوست داشتم! بازیگرها هم که به به خیلی خوب بودند ؛)
===================================================================
مرسی:) آره این دفعه دوم ه که البته به خاطر این مناسبت در این مورد می نویسم. کلا رنگ تو کارهای کار وای زیاده. حضور ثابت و پررنگ داره. منتقدا کلا نظرشون راجع به فیلم مثبت نبود. حتی بییندگان هم نظرشون مثبت بود. الان تازه در آی.ام.دی.بی رسیده به 6.8 درحالیکه اون اول به زحمت 6 بود نمره اش. ولی فیلم ساده و سرراستیه که ممکنه شاهکار نباشه ولی به دل میشینه
salam, mishe nazaretoono raje be baziye honapishe haye 2046 begin
===================================================================
کلا؟!یا هنرپیشه خاصی مد نظره؟! بازیها برای من دوست داشتنی بود. ولی از اون فیلمهایی ه که لااقل دو بار باید دید. شاید اول اش یک کم ثقیل به نظر بیاد
فيلمو نديدم اما اين جملهي آخر مدل آيداييت عالي بود :)شايد هم از ما بدون اون آدمها...
===================================================================
:)))) آره دیگه شاید. این قدر این ور و اون ور چیز میخونی که گاهی نوشته هات میشه مجموعه از مدلهای مختلف آدمهایی که میخونی
سرنوشت اون بچه چهل روزه ی چند پست پیش چی شد؟
==================================================================
تو کامنتهای همون پست گفتم متاسفانه فوت شد