چند روز پیش، شبکه پی.ام.سی یک مصاحبه مانندی از شهرام و شهره صولتی پخش میکرد. اگر از چین و چروکهای گردن شهره بگذریم که اصلا با سن صورتش جور درنمیآمد، یک چیزی این وسط توجه من را جلب کرد. البته قبل از اینکه به قضیه اشاره کنم باید اذعان داشته باشم که این بندگان خدا واقعا هم گناه دارند. بالاخره از یک بازار چند ده میلیونی محروم هستند که کلی درآمد بالقوه میتوانست برایشان به همراه داشته باشد. به اضافه اینکه از کلی استعداد ترانه و آهنگسازی و موارد مشابهش هم محرومند و مجبورند که کپیهای نازلی از کارهای ترک و عرب را به اسم آلبوم تحویل خلق الله بدهند. بخصوص بعد از این گسترش موسیقی زیرزمینی که همهء ژانرها را هم تحت پوشش قرار داده، کمتر کسی چشم انتظار آلبومهای لسآنجلسی است و این وضعیت خوانندگان محبوب سابق را بغرنجتر کرده.
حالا آن قضیه نیز تا حدودی به همین محرومیتها ربط دارد. اواخر برنامه بود که شهره طاقت نیاورد و گفت: «الان وضعیت موسیقی خیلی خراب شده و کافیه هر کسی پول داشته باشه، تا خواننده بشه. زمان ما که اینجوری نبود. باید از یک عالمه فیلطر رد میشدیم تا اجازه کار به ما بدن. رادیو زیر نظر اساتید موسیقی از هرکسی که میخواست خواننده بشه، امتحان میگرفت و ...» -نقل به مضمون-
بعد من پیش خودم فکر کردم این سیستم در واقع ابلهانهترین سیستمی بوده که برای هنر میشود وضع کرد. یعنی یک سری آدم حالا هرچقدر هم استاد و سرآمد امر موسیقی تصمیم بگیرند که چه کسی باید بخواند و چه کسی نه، هیچ طور تو کت من نمیرود. اساسا موسیقی و هنر یک نوع آفرینش است. هرکسی میتواند آن لحظه یونیکاش را با دیگران به اشتراک بگذارد. این مخاطبین هستند که تصمیم میگیرند به آن موسیقی گوش دهند یا نه. که اگر همین منوال ادامه داشت من مطمئن هستم که کسی مثل نامجو هیچوقت مجوز آن سیستم کذایی را برای انتشار آهنگهایش نمیگرفت. آن وقت شنیدن این تحسینها از سوی یک هنرمند واقعا جالب است. البته این احساس غبن از جهاتی هم قابل درک است. وقتی تو زاییده یک شرایط سختی و با هزار مصیبت دست و پنجه نرم کردی تا به جایگاه کنونی برسی، نمیتوانی بپذیری که به یکباره همه سدها برداشته شود و ورود و خروج این همه ساده شود. مثلا اگر از امروز سربازی حذف شود یا کنکور پزشکی برداشته شود شاید من هم چنین احساسی پیدا کنم. اما مقوله هنر باید تفاوتی داشته باشد. شاید برای یک مقام علمی حداقلهایی لازم باشد و معیارهایی برای ورود تعیین شده باشد؛ اما هنر چنین نیست. هنرمند باید آزاد باشد تا هر لحظه خلق کند چه مخاطب داشته باشد و چه نداشته باشد. برای هنر و خلق کردن هیچوقت نمیتوان چهارچوب تعیین کرد. هیچ وقت.