یکی از دلایلی که باعث میشه من با شدت و حدت همیشه در صدد پاسخگویی به مطالبی که در مورد پزشکان نوشته میشه بربیام، اینه که معتقدم همکاران من در قسمت اطلاعرسانی و دفاع از خود ضعیف عمل کرده و میکنند. به عبارتی خیلی از پزشکان اصولا موجودات تکبعدی هستند که نه حوصله پرداختن به این موضوعات را دارند و نه وقتش را. طبعا نتیجه این قضیه هم میشود یک هجمه سنگین؛ که خیلی از اوقات بنیان و اساس درستی هم ندارد.
به دلیل بالا و به خاطر اینکه همیشه تعداد مراجعان بیشتر از تعداد پزشکان است فرضا برای هر سه هزار نفر یک پزشک وجود داره؛ میزان انتقادات و بد و بیراه ها هم به همان نسبت تصاعدی بالا میره. درحالیکه اگر خودم و همکارانم همت میکردند در مورد آن طرف قضیه صحبت میکردند، شاید کفه نابرابر دو سمت این ترازو اندکی به هم نزدیکتر میشد. یعنی کافی است پزشکان همت کنند و بنویسند که هر روز با چه مردمانی سر و کار دارند. از فرهنگشان،عقایدشان، درخواستهایشان و خرافاتشان بنویسند، آن وقت شاید بشود تصویری که ارائه میشود را در یک نمای بازتر دید و بهتر قضاوت کرد.
همیشه در وبلاگستان رسم بر این بوده که یک نفر از یک تجربه شخصیاش نوشته و خوانندگانش هم در راستای همدردی و صحه گذاشتن بر مطلب منتشره از داستانهای مشابهی گفتند که یا برای خودشان یا نزدیکانشان یا همسایگانشان اعم از دیوار به دیوار تا سر کوچه ای، اتفاق افتاده است که خیلی از اوقات ربطی به کتگوری مطرح شده در پست مربوطه هم ندارد. بعد جالب اینجا است که وقتی در صدد پاسخگویی و آن ور قضیه را نشان دادن، بر میآیی یکباره همه براق میشوند که به شما ربطی ندارد و به آن پزشک خاص مربوط است و کلی لیچار و لغز دیگر هم میخوانند. این ملت ما اساسا این فرمی هستند. دوست ندارند نطر مقابل را بشنوند. برای خودشان این حق را قائلند که هرچه خواستند بگویند اما این حق را برای طرق مقابل قائل نیستند که سخن بگوید. به عبارتی در مورد کسی مینویسند که اصلا امکان دفاع از خود را ندارد و اگر تو هم درصدد رفع اتهام برآیی، تمامی خشم و نفرتشان را بر سر تو خالی میکنند. بگذریم.
شاید از این پس اگر حوصلهای بود، روایت این وریها -پزشکان- از بیماران را شروع کنم. از عجایب و غرایبی که هر روز میبینیم و میشنویم اما کمتر بازگو کردهایم؛ شاید وقت آن شده که این صندوقچه هم باز شود تا مشخص شود که همه چیمان باید به همهچی دیگرمان بیاید. ملتی که اوج سلیقه و شعورش میشود تماشای جومونگ و یوزارسیف و اخراجیهای 2 به پزشکان که میرسند تبدیل میشوند به خوش سلیقهترین و سختپسندترین مردمان روزگار و الگویشان میشود آمریکای جهانخوار.